من هم دچار دِژآوو هستم!

یه وقت‌هایی پیش اومده تو موقعیتی قرار گرفتم که احساس کردم صحنه‌ی جلوی چشمام رو قبلاً دیدم و تجربه کردم. شاید ۳۰ ثانیه هم طول نکشه ولی خیلی عجیب هست و باحال. البته بعدش حس کردم دیوونه شدم و انگاری دارم در دو زمان زندگی می‌کنم یا اینکه یه بار زندگی کردم و الآن بار دوم هست که دارم زندگی می‌کنم و همون اتفاق‌ها رو دارم دوباره تجربه می‌کنم.

یه روز با دوستام درباره‌ی این اتفاق صحبت کردم و فهمیدم اونا هم تجربه‌های مشابه داشتن و فقط من دیوونه نیستم! با یه جستجو فهمیدم به این پدیده می‌گن دژآوو؛ یعنی از پیش دیده شده. به خواندن ادامه دهید

بازنشرهای کورکورانه

همین الآن یه عکس از اینترنت پیدا کنید و با یه متن ساختگی و جذاب از خودتون تو گروه‌های تلگرامی‌ای که عضو هستید منتشر کنید. بعد نتیجه‌اش رو خودتون ببینید! به سرعت اون مطلب کذب شما دست به دست می‌چرخه و همه بدون اینکه ذره‌ای تحقیق کنن و نسبت به اون داستان آگاهی داشته باشن مطلب کذب شما رو بازنشر می‌کنن و فاجعه وقتی رخ می‌ده که متاسفانه این مطالب به راحتی پذیرفته می‌شن! به خواندن ادامه دهید

بازی وبلاگی: ۱۰۰ دلخوشی کوچک زندگی

راستش تو این سال‌ها که وبلاگ‌نویسی کردم شاید این اولین‌باری باشه که دارم یه بازی وبلاگی رو تجربه می‌کنم؛ البته اگه کوله‌پشتی رو بازی وبلاگی حساب نکنیم و خودمون، خودمون رو تو این بازی دعوت کنیم ؛)

چون معمولاً تو بازی‌های وبلاگی وبلاگ‌نویسا همدیگرو به شرکت در بازی دعوت می‌کنن ولی وقتی این بازی رو تو وبلاگ یک‌پزشک دیدم خیلی برام جذاب بود و دوست داشتم من هم بازی باشم و چه خوب که دکتر مجیدی همه رو به انجام این بازی دعوت کرده بود. به خواندن ادامه دهید

غیرمُجاز

هروقت میگن آهنگ مجاز یا خواننده مجاز و غیرمجاز خنده‌ام میگیره. یه زمانی اکثر همین خواننده‌های معروف پاپِ الان، غیرمجاز بودن. همین محسن چاوشی که من دیوونه‌وار عاشق و طرفدارشم. اما چرا فقط سبک پاپ. چرا سبک‌های دیگه نتونستن با مجوز کاراشون رو ارائه بدن. حالا باز خوبه سبک راک هم تونست یه دریچه‌ای برای کسب مجوز پیدا کنه. اما رپ.

تو هر سبک آهنگ میشه خیلی حرفا رو زد ولی تو سبک رپ بهتر میشه این کارو انجام داد. یه جورایی رپ یعنی اعتراض و بیان مشکلات موجود در جامعه که این یعنی خط قرمز. یعنی غیرمُجاز. به خواندن ادامه دهید

به بهانه‌ی شب یلدا

زندگی‌هامون به سمتی رفته که واسه دور هم جمع شدن و شاد بودن باید دنبال بهونه باشیم؛ مثل شب یلدا، عید نوروز، عروسی پسرعمو یا دخترخاله، جشن تولد و… باز خداروشکر این بهونه‌ها هست، که اگه نبود سالی یه بارم همدیگرو نمی‌دیدم انقدر که درگیر زندگی خودمون شدیم. البته این درگیری و دویدن واسه زندکی هم دلایلی داره که بماند!

این بهونه‌ها تو عوض شدن حال و هوای وب هم صدق میکنه، مخصوصاً وبلاگ‌ها. وبلاگی رو می‌شناختم و می‌شناسم که هنوز یه جنتلمن واقعی هست با اینکه نزدیک به دو سال و خورده‌ای که به روز نشده! به خواندن ادامه دهید